تبليغاتX
روشن ترین خاموش -
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ...

 

 

تو را می بخشم

 

تو را می بخشم

آری، تو را از اعماق وجود می بخشم

تو را عاشقانه می بخشم

به خاطر نام مقدس خدا

به خاطر قبله ای که از تو دارم

و به خاطر پاکی کودک درونت

 

تو را می بخشم

که هرچه به دروغ ساختم، به حقیقت ویرانش کردی

که هرچه بود و در وادی فراموشی گــُــم

به یادم آری، زنده سازی

تا هرچه باورم بود به خطا

به تلنگری ویران سازی به عطا

 

کنون در پس سکوت رخوت بار نیمه شب

یادت همه وجودم را به آتش می کشد

سجاده ام را می جویم

رو به قبله ی خدا می نشینم

و دو دست به آسمان شب آلود

سحر نزدیک است

اما شب، بی انتها

اشکی به گونه می لغزد

و بغض می شکند

گونه تر می شود

اما دل . . .

دیگر نمی تپد !

لاجرم خدا را می خوانم

تا که شاید در نمازم خم ابروی تو از یاد رود

لیک

تو را می بخشم

به خاطر تقدس دوستی

به خاطر آن روز که لبت گونه ام را بی بهانه، تر ساخت

و به خاطر گل شقایق

 

تو را می بخشم

به خاطر درسی که در کلاس عشق تو یادآوری شد

گفتم، تو را دوست می دارم

گفتی، نقطه سر خط، یادآوری :

عشقی نیست، صداقتی نیست

حسرت عمق نگاه عاشقانه بهانه بود

هرچه بود افسانه بود

امروز دیگر هیچ نیست

 

هیهات ، افسوس

 

 

(شاهین)

 

 

 

+  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت  8:26 PM  به قلم شاهین  |